نگفتمت که نرو؟ نرو ... نفهمیدی؟!
نگفتمت که نخوان؟نخوانده رنجیدی
نگفتمت که زمین جای مستان نیست
نگفت که نخور, سرخوشانه رقصیدی
***
نگفتمت که صدای تو را فرشتگان دارند...
نگفتمت ز بخلاتی که احمقان دارند...
نگفتمت نزن سه تار و نزن به این مضراب...
نگفتمت که نمان کنارمن ,... نمان در این مرداب...
***
هزار بار سکوت کردم هزار بار خواندی
چه عاشقانه بر این ساز مضراب تازاندی
چقدر کوچک و پست بود بانوی پاییزی
ولی تو عاشقش شدی و تا آخرش ماندی
***
چه عاشقانه گرفتی دستهای مرا بر دست
منم همان پاییز که بهاری شدم سرمست
به تار موی سفیدت قسم که دوستت دارم...
من ان نیکی قبلم ... ,همان که بود و هست
***
و هیچِ هیچ بودم که آدمم کردی
یه داستان بعید... تو , باورم کردی
که کم داشت واژه برای نوشتنم ازتو...
تو بوسه بر لبم زدی و شاعرم کردی...
برای ثبت در تاریخ...ما را در سایت برای ثبت در تاریخ دنبال میکنید
برچسب: شهریوری, نویسنده: بازدید: 174