شاهزاده ی گلهای سرخ

خرید بک لینک
من خوشبخت ترین زن دنیام

اینو هم خودم میدونم هم شاهزاده ی سوار بر اسب سفیدام که هر وقت منو میبینه با یک دسته گل سرخ یه پیشوازم میاد

سه شنبه هفته پیش بود که داشتم با قطار به سمت تهران میرفتم

شاهزاده کوچولوی مهربونم به دیدنم اومد

با سه شاخه گل رز که دو شاخه اش مثل همیشه گل سرخ بود و یک شاخه رز سپید

وقتی گلهارو بهم داد با تمام وجودم احساس عشق کردم

خیلی دلم میخواست توی ایستگاه قطار بپرم بغلشو بوسش کنم

اما شاهزاده ی مهربونم خیلی معذب میشد

مجبور بودیم خیلی معمولی کنار هم بشینیم وتوی همون چند دقیقه وقتی که داشتیم همدیگه رو بعد یه ماه دوری با نگاهمون ببوسیم

شاهزاده ی مهربونم

میدونم چقدر دوستت دارم وچقدر دوستم داری

فکر کنم اون جوری که سر خوش وارد قطار شدم با دسته گلی که بهم داده بودی و لپام از آتیش عشقت گل انداخته بود باعث شد اون همسفرم شروع کنه به تعریف و تمجید ازتو و قصه زندگی و طلاقشو بگه

فکر کنم ناخواسته بدون اینکه بخوام توی دلش غم انداختم

واسه همینم دستم شبش زخم شد و 6 تا بخیه خورد

اما خوشحالم سه شنبه دوباره برمیگردم تهران

دوباره توراه شای تورو ببینم

دوباره اون چشمای قشنگت

اون ریشای مرتب ات

اون قدوبالای رعنات

قول نمیدم ایندفعه بوست نکنم

گفته باشم

شازده کوچولوی خوشبوی من

برای ثبت در تاریخ...

ما را در سایت برای ثبت در تاریخ دنبال می‌کنید

برچسب: شاهزاده, نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 8:16

صفحه بندی